زبانکده محل کار جدیدم، همون سفیر ، پنجشنبه اردوی یه روزه گذاشته 7 صبح تا 10 شب که به شهر میرسن. قراره برن دزفول . دوس دارم برم اما مهمترین دلیل عدم رضایت آقاست و بعد اینکه اون زبانکده من پنجشنبه کلاس دارم . پس بشون گفتم نمیام .
بچههای یوگا هم فردا برنامه دورهمی تو پارک گذاشتن که بازم به همون دلایل مشابه نمیتونم برم . ناراحت نیستم . دیگه اینجور نرفتن ها برام تقریبا عادی شده .
فعلا صبح ها تو خونه م و دارم نقاشی میکنم . نمیدونم چرا حسم خیلی کم شده . راستش از کشیدن اشیا خیلی لذت نمیبرم. ولی دارم تلاش میکنم که کارم رو بهتر و پیشرفته کنم .
بذارید اون ماشین که عید طراحی کردم براتون بذارم . استادم خیلی خوشش اومد البته ایراداتی هم داشت . ولی گفت با توجه به اینکه از صفر تا صد کار را تنها و بدون نظارت و کمک من انجام دادی کار خیییلی خوب دراومده. استاد خیلی اهل تعریف کردن نیس مگر واقعا کار عالی بشه .

سلام دوستای گلم .
اول معذرت خواهی میکنم بابت اون جریان رمزبازی که گیج بازی من بود. واقعا چقدر گیییج زدم . فکر کنم دیگه رمزی نذارم 

امروز بازم سلام کردم و فقط باید واکنش رو عملی نشون بدم چون واقعا موندم چطور توضیحش بدم. عروس که میخواد بله بده اینجور نمیکنه بخدا . یه تکون سر خیییییییلی ملایم و بی احساس همین .
بگذریم امروز باید میرفتم نقاشی خیلی صبح دل دل کردم. و آخرش گفتم خب آخرش چی نمیخوای زندگی کنی بلند شو برو .
کارام کردم و رفتم حالم هم خیلی بهتر شد . هرچند بابت کم کاری عید جریمه م کرد که این هفته کارای بیشتری ببرم. اما خیلی خوب بود .
برگشتنی تو راه یادم افتاد وای خدا من باید دوباره سلام کنم . بعد گفتم تو سلام کن ببین این دفعه واکنش چطوره . تو حیاط وارد شدم اونجا بود سلام کردم و با لحن حاکمانه ولی رسا و کامل جواب داد . و من الان حالم خیلی بهتره. گناه دارم من بخدا که گیر یه جواب سلام از بابام هستم اما اشکال نداره.
مهم اینه که حالا حالم خوبه و دغدغه سلام های بعدی رو ندارم .
مرسییییی از همه شما که برام تک هستید و تکرار نشدنی.
الهی غصه به دل هیچ کدومتون نیفته.
یه بغل بزرگ تقدیم همه تون .
سلام رمز مطلب رو خواستید کامنت بدید بتون بگم نمیخواستم برا همه خواندنی باشه .
دوستان خاص خاموش هم کامنت بدن بشون بگم .
من اصلا حواسم نبود ایمیل همه رو ندارم که بفرستم ولی رمز مطلب کلمه ای با معنی سلامت و شروع یه مکالمه ست .
چه خنده دار حالا خیلی شفاف یا خیلی سخت شد نمیدونم. انگار نباید رمزی بذارم ببخشید. خدا کنه آسون شده باشه .
این منم از فرط خستگی .
شاید دلتون بخواد بدونید چطور تفریح کردم اما...
تا دیروز دم غروب من و خواهرم تنها بودیم . ناهار یه چی داشتیم گرم کردم و غذا نپختم ولی برای شب خرید کردم که پاستا درست کنم . جاتون خالی خیلی هم خوشمزه شد . داشتیم میخوردیم که خواهر اهوازی پیام داد که من دارم میام یعنی خواست سورپرایز کنه ولی شوک شدیم البته عید هم نیومده بود . دیگه تند و تند شام پختم براشون .
امروز هم از صبح تا همین حالا تو آشپزخانه بودم . غذا پختم . نون خامه ای خواست خواهرزاده م ، پختم تازه کارم تموم شده باید برنامه شام رو راه بندازم. خیلی خسته م .
اینم از تنهایی و تفریح خونگی من . معمولا تو تنهایی ها مرتب کردن کمدم و در آوردن بعضی چیزا برای دادن خیلی بم لذت میده . معمولا هر بار تنها میشم حتما کمد تکونی دارم . ولی این دفعه فرصتش پیش نیومد. دوس داشتم برم خونه دوستم ناهار یا شام اما نشد اشکال نداره.
بازم بد نبود از یه چیزایی بهتر بود .