ادامه بیخیالی

امروز چند تا دونه از پیوند ابروم برداشتم . چند تااااا هم نه یه دونه .

لابلای کارا ، طرحی که استادم فرستاد رو کار کردم . تا اینجاش خیلی خوب شده و خودم کلی راضی ام . برای شنبه بعد ، دو تا طرح اضافه تر از همیشه کار میبرم.  حالا که تو طغیان هستم و میشینم کار میکنم ، فرصت های بیشتری برای کار بعدظهر دارم تا وقتی کلاسام شروع بشن .


خدایا منو ببخش

خیلی بد که بین حس های منفی و ظلم و ستم و همه حقوق از دست رفته م و از اون طرف بین غضب خدا و وجدان و حق فرزند به پدری ، بمونی . هیچ کس نمیتونه بفهمه که چه برزخ بدیه  . انشاءالله که هیچ وقت جای من نباشید و تجربه ش نکنید .

ولی بین خوبی و بدی خودم موندم . خدا منو ببخشه. 

کاش یه اتفاقی میوفتاد که رابطه مون درست بشه و جبران گذشته رو بکنیم .

بازم تنفر

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

امروز کلاس نقاشی کنسل شد . استادم رفته تهران . منم فرصت غنیمت دونستم و رفتم دنبال کارت ملی و بعدش هم بازار .

دو قلم لوازم نقاشی لازم داشتم خریدم و رفتم بازارگردی،  هم دنبال پارچه بودم و هم مانتوی مناسب . مانتوی مناسب که گیرم نیومد . اما دو تکه خوشکل و قیمت مناسب خریدم که بذارم برای دوخت  مانتو در آینده . دکمه خریدم برا مانتوهایی که دادم خیاط . و چقدر دکمه گرون بود . با پولش من یه مانتو میدوختم.  یه پارچه ملافه ای هم بالاخره خریدم . همه شون رو خیلی دوس دارم و حس میکنم عطش وجودم رفع شد و بهم چسبید . برای خونه هم میوه و ماست خرید کردم .

استادم یه طرح جدید غیر اونا که دستمه،  فرستاده ، باید بکشم .

راستی یادم رفت بگم تو این مدت از 4 تا آموزشگاه بام تماس گرفتن و درخواست همکاری دادن ، همه هم خیلی بیشتر از محل کار کنونی پول میدن . اما من فعلا همه رو رد کردم.  حتی یکیش سرویس رایگان هم برام میذاره،  آخه مسیرش حداقل 20 دقیقه ست . دارم به جوانب فکر میکنم فعلا .

امروز هم کلاسا خبری نیست.  و من خونه م . میخوام بیخیال بشم و امروز طراحی م تو دست بگیرم و کار کنم . خیلی برام سخته . ولی تلاش میکنم .

میدونید آخه دقیقا به هممممه چیز من گیر میده . خدا نکنه گوشی دستم ببینه . به رفتن و آمدن و بلند شدن و خوابیدن و لباسام و هرچیزی گیر میده حتی به مسائل شخصی ماهانه م هم خودش رو وارد میکنه .

اما من در حد تاتی کردن هم که شده میخوام بیخیالش بشم .

باید یاد بگیریم کم کم از  ذهنم پاکش کنم.  چون حتی جرات نمیکنم تو صورت پر از کینه و نفرت ش نگاه کنم .


برای مریم

مریم جان ممنونم از پیشنهادت.  راستش خیلی برام سخته . دوری برام سخته . برای اینکه کامنت تایید نکنم اینجا جواب کوتاه و موقتی دادم که خیلی منتظر نمونی.  شاید بیشتر فکرام کردم ایمیل بزنم بت .

بازم مرسی عزیزم.