جوک

امروز پا شدم جارو و گردگیری کردم.  میخواستم بشینم پای طراحی که نشد . چون باید میرفتم خرید . لابلای خریدای خونه ، برا خودم ارده و قرص آهن هم خریدم . و اسطوخودوس.  میگن کنارم بذارم خوابم بهتر میشه . دیشب تا یک و خورده ای لولیدم و تمام شب هی بیدار میشدم . آخرشم ساعت 7.30 بلند شدم .

این هفته فقط یه کار آماده دارم برای کلاس طراحی م .

دیشب با یکی از دوستای گلم چت میکردم . دلم میخواست بزرگترین کار دنیا رو بکنم تا اونو شاد کنم . من جوک بلد نیستم.  یه جوک ضایع بلدم که یه عمر تعریفش میکنم . برا شما هم میگم . نه برای اینکه بخندید.  چون فکر نمیکنم بخندید.  فقط جهت رفع کنجکاوی تون تعریفش میکنم .

یه هزارپایی رفت عروسی تا اومد کفشاش باز کنه عروسی تموم شد. 

خودم بار اولی که این جوک رو شنیدم خیلی خندیدم و دیگه جوکی تو ذهنم نموند و نمیمونه. 

دوستم خواست کمی بیشتر ذوق به خرج بدم در مسیر یادگیری جوک . منم رفتم کلی جوک انتخاب کردم که براش بفرستم و بخندونمش. 

شما جوک بلدید؟  کامنت جوک برام بذارید.  منم تقدیمش میکنم به دوستم .

امیدوارم خنده نقش همیشگی رو لباتون باشه .


سخت ترین کار

همیشه سخت ترین کار برای من و خواهر برادرهام ارتباط برقرار کردن با آقا بوده و هست . امروز کاملا اتفاقی و بدون زمینه سازی قبلی ، صبح که دیدمش دستش گرفتم و بوسیدم که این قهر رو از بین ببرم . مثل پوشیدن جلیقه انتحاری،  سخت و خطرناک بود .

میدونید چیییییی گفت ؟؟؟ گفت من کاری به تو ندارم ،  خودمو از شرت دور میکنم همین .    تو گوشی زده، طلب هم داره . خیلی جالبه . اما بش اهمیت ندادم . من این کارو بخاطر آرامش روح خودم کردم.  مهم نیست چطور رفتار کرد .

خدا کنه الان که سرم میذارم ، خوابم ببره . خداییش سر کلاس خیلی اذیت میشم و همش خمیازه میکشم .

بدون شرح

امروز یوگا نرفتم.  مدتی بود باید با همکارم میرفتیم بازار که برای آموزشگاه مون فرم اداری انتخاب کنیم و شرایط رو بسنجیم.  جور نشده بود تا امروز . ساعت 9.30 رفتیم و چند تا مغازه سر زدیم و قیمت ها واه واه بود . آخه هرچی پولش بشه نصفش رو ما باید بدیم . خلاصه یه مدل انتخاب کردیم که اگه توافق نهایی بشه ، سایزگیری کنن و برامون بدوزن. 

از دندون گردی راننده تاکسی نگم که نگذاشتیم حق خوری کنه و حاضر شدیم زودتر از مقصد اصلی پیاده بشیم اما پول زور ندیم .

اومدم سر راه سبزی خریدم و پاک کردم و شستم . حالام خیلی گرسنمه. 

باید برای طراحی های چهره به خودم بجنبم اما چه کنم .

مدتی خواب اصلا کامل و خوبی ندارم نه شب و نه ظهر . با اینکه کلی خسته میشم اما خوابم بی نظم و اعصاب خورد کن شده . هر روز خسته و بی حال روزم رو شروع میکنم .

اما حال روحی عمومی م خوبه خدا را شکر. 

تو آموزشگاه که به عنوان بازرس پام میذارم تو کلاس ، هم همکار و هم زبان آموزا یه جور دیگه ای ازم حساب میبرن.  هرچند خیلی برا من فرقی نداره و دلم نمیخواد حس کنن تفاوتی هست . مگر سابقه ای که من دارم و قابل انکار نیست. 


من خوب شدم بچه‌ها

امروز رفتم کلاس طراحی .  سر راهم نون هم گرفتم . خرید هم شده تقزیبا جزء کارای من دیگه . سعی میکنم ازش لذت ببرم . حالم بهتره خدا را شکر. 

تونستم امروز از کلاس لذت ببرم . تونستم که خوب باشم . تونستم کار کنم .

حالم خوبه و حس سبکی دارم . خیلی دارم رو خودم تمرکز میکنم که کمتر شاکی و کمتر ناراحت بشم .

حتی با خواهرم تو خونه حرف زدم و از هم دلجویی کردیم .

لابلای حرفامون کلی از خوبی های زن داداش بزرگ گفتیم و بعد دلم هواش کرد و زنگ زدم کلی انرژی مثبت دادم و گرفتم . زن داداشم خیلی خوبه خیییییییلی. 

بش میخندیم میگیم ما خواهرشوهرهای خوبی هستیم که تو هم خوووبی.  اونم میگه آره من که همیشه میگم .



باید چهره از مدل های زنده ، بکشم . یعنی بازم کسی بشینه و من چهره ش طراحی کنم . کیف داره .


دارم به آشتی و سلام به آقا هم فکر میکنم . منتظر یه فرصت مناسبم.  میدونم که ایشون هیچ وقت رو دور دوستی و مسالمت نمیمونه اما من میخوام خودم رو سبک کنم . برام دعا کنید سختم نشه .

دیشب پسرعمو عقد کرد و راحت شدم . البته از خونه ما کسی نرفت .

کنترل خودم با خودم



این کار هم خیلی وقته تو دستم بود . تقدیم نگاه زیباتون. 

دارم تا حد زیادی خودم  رو کنترل میکنم . حالم خیلی بهتره . غر نمیزنم . عصبانی نمیشم . افکار بد رو فوت میکنم برن از سرم بیرون . به حال خودم بیشتر تمرکز میکنم .

هوا بارونیه و دلم میخواد پر بکشم برم تو خیابونا و پارک ها قدم بزنم .

کشیدن چهره در حد شبیه سازی خطی رو شروع کردم و دارم لذتش رو میبرم . چه خوبه که برسم به مرحله ای که اونقدر کارم خوب و عالی بشه که هرکسی رو بتونم بکشم . و یا سفارش کار بگیرم . دستم هنوز هم درد میکنه اما سعی میکنم بش انرژی مثبت برسونم و ازش بخوام همراهی م کنه .