خشم ساره

اونقدر اول صبحی خواهرم اعصابم خورد کرد که کل برنامه درس خوندن امروزم رو جمع کردم . 

آخهههه تا این حد بی ملاحظه میشه آدم . خدایا تا کی ؟

اصلا تمرکز ندارم یه کلمه تو ذهنم جا بدم . دلم میخواد فریاد بزنم از شدت خشم و عصبانیت.  

چقدرم خونسرد ...‌ سرویس ش دادم  ، میوه ش گذاشتم و خورد ، حتی نگفت چرا تو نمیخوری ، البته که میدونه چرا  ، اما به رو خودش نمیاره که چه کرده با حال و اعصاب من . 


حس میکنم گلوم خشک خشک شده از خشمی که داره همه وجودم رو میسوزونه.  اما کسی ازش خبر نداره . 

تنهای تنها دارم توش جزغاله میشم و بقیه مسیر خودخواهی شون رو همچنان از رو من رد میشن .

عجججب ابرقدرتی

داشتم به این فکر میکردم چرا حواسم نبود تو این دو سال کرونا ، مجازی دانشگاه ثبت نام میکردم فوق لیسانس میگرفتم . البته که پولش رو نداشتم . ولی همینجوری به ذهنم رسید که فرصت خوبی بود ها . 

ولی پول نبود پس فرصتی هم از دست نرفته . 

وقتی فرصتی از دست میره،  که شرایطش هم فراهم بوده باشه ، اگه نه که اسمش زحمتِ نه فرصت . 


مکالمه من و ساره :

_اگه ابرقدرت بودی چکار میکردی 

_تنها زندگی میکردم ، تنهای تنها . 


پشت چراغ قرمز

یه فاصله ای سر همین جمله موندم و موندم که از چه کلمه ای شروع کنم و از چی بنویسم . 

کِرسِر عین چراغ راهنما داره میزنه  و منتظر حرکت منه . ( کرسر به این خطی که هی میره میاد تا شما تایپ کنید ، میگن ) . 

انگار که پشت چراغ ماتم برده به یه جایی و همه دارن بوق بووووق میزنن اما من تو عالم خودم نیستم و نمیدونم وقت حرکت شده . 

تو همین حالت پشت چراغ ، کلی ماشین و جمعیت میبینم که با عجله در حال گذر هستن ، بارون تندی زده و برف پاکن ماشین بی وقفه چپ و راست میشه . فرصت نمیکنه بارون روی شیشه جلو رو پاک کنه . هوا سرده و من با اینکه کلی لباس پوشیدم اما هنوزم سرما رو حس میکنم . نورهای قرمز زیادی جلوی ماشینم میبینم و گَه گاهی یه کلاچ و حرکت کوچولو و دوباره ترمز . اما وقفه طولانیه . هیاهوی زیادی هست.  آدمای تو خیابون و تو سرم همه با هم دارن با صدای بلند حرف میزنن ، این وسط هم گاهی یکی یقه منو میگیره و گاهی خودم یقه خودم رو میگیرم . 

پشت این چراغ قرمز چه خبره !

پشت این کرسر چه خبره! 

همه آنچه که الان نوشتم ، همین حالا پشت کرسر یه دفعه خلق شد ، نه قرار بود اینجوری شروع کنم و نه بش فکر کرده بودم .  خوووب شد ... حداقل با یه تصویرسازی قشنگ شروع کردم اگه بقیه ش بد شد شما مثل همیشه ببخشید .

خستگی ها و مشکلات خونه ، منو هر روز تا خود جهنم میبرن و میارن . تا مرز جنون و تا نفرت از زنده بودن . هرطور با خواهرم تا میکنم که بهبودی داشته باشه و یا طوری پیش بره که من کمتر تو زحمت بیافتم ، نمیشه که نمیشه . قرص رو ترک کرد و براساس مطالعات خودش دستور داد براش قرص خریدن ، و مثلا داره درمان میکنه .. اما منو اذیت کرده با سرویس هاش . وقت و بی وقت . 

و من نمیدونم گناهم چیه که دارم مجازات میشم . 

من به اینکه اون چه گناهی کرده که تو این حالت هست ، کاری ندارم و واقعا به این فکر نمیکنم که اون داره مجازات میشه .

لزوما گناهی درمیون نباید باشه که تو زندگی گرفتار و بیچاره بشی مثل ساره ، اما اسمش میذارن تقدیر و سرنوشت و ماله میمالن به هممممممه چی .

من دقیقا راجب خودم حرف میزنم و قضاوتی از اون ندارم . 

تا همین امسال من ۲۰ ساله که دارم ازش پرستاری میکنم . بییییییسسسست سال ، یه عمرههههههه.  

دقت کنید انگار خلق شدم برای بیهوده زیستن . 

۱۶ سال کار بدون بیمه و آینده ‌

۲۰ سال پرستاری هم که جوونی م و جسم و روحم به پاش نابود شد و رفت .

فقط کاش یه ذره بیشتر مراعات می‌کرد.  


نمیام بنویسم چون یا وقت ندارم یا حس و حال . بین کتاب و درس ها گیر کردم . 

دوره رو ثبت نام کردم و از آذر شروع میشه از اواسط آذر . یه سری تکلیف تا شروع کلاس باید انجام بدم . 

گوش دادن به آهنگ خارجی و دیدن فیلم زبان اصلی و مطالعه کتاب معرفی شده ، همه اضافه شدن به بقیه فعالیت هام . 

گاهی به خودم میگم که چی آخه ساره ... 

چقدر دیگه باید بخونی و چقدر باید تلاش کنی ... 

و چقدر هزینه و بدهی داشته باشی . یعنی عجیب این چند ماه آخر ، بی درآمد بودم و تازه خرج های زیادی برام پیش اومد و بدهی رو بدهی و حتی برای ثبت نام دوره زبانم مجبور شدم از پس اندازم خرج کنم . ولی لازم شد دیگه و تو  این مقطع ، این هزینه ها لازم بود . 

خوبه یه دوستایی دارم که اینقدر خوبن .. که یا خودم بگم آقا پول لازم دارم بم قرض بده اما شاید تا حداقل یه ماه دیگه نتونم بدم ، یا میگم به محض اینکه ترجمه یا خصوصی گیرم اومد پولت برمیگردونم.  

یا خودشون اونقدر خوبن که وقتی متوجه میشن دستم خالیه ، خودشون میان با دل و جون بم پیشنهاد میدن ، تعارف نمیکنن . 

من مدیونم به محبت این دوستام.  دینی که ادا نمیشه هیچ وقت.  شاید پول رو برگردونم،  اما اون لحظه رو و اون زمان و حس لطف و محبت شون رو نمیتونم برگردونم و جبران کنم . 

فقط دعاگو هستم که همیشه تن شون سلامت و دل شون شاد باشه . غصه تو دل شون راه نداشته باشه و درمونده زندگی نشن . 


دعای خاص من اینه : الهی هیچ وقت درمونده زندگی نشید . 

چون من درمونده م و کاملا میفهممش.  

این جمله رو اگه به کسی بگم ، پررررررِ حرفِ . یعنی براش دعا میکنم از هر عذاب و دردسری و مشکلی به دور باشه انشاالله. 



تند و شلوغ پلوغ

اینقدر شلوغ پلوغم که فرصت نمیکنم با یه حس و حال خوب  بیام بنویسم . 

مرتب مطلب درمیارم ، نگاه میکنم ، جزوه مینویسم .

تایپ میکنم برای کلاسای تقویتی قلم چی  امروز کل صبح از ۶ صفحه دست نویس حتی ۳ صفحه کامل نتونستم تایپ کنم ، خیلی عصبی م کرد . چون خیلی از اصول تایپ رو بلد نیستم ، هی یا باید گوگل کنم یا از کسی بپرسم یا نهایتا منتظر بمونم کی داداشم بیاد یادم بده . چون جزوه ها ساده نویسی نیس و یه جاهایی یه جور جابجایی متنی و علامتی داره که کارم رو سخت میکنه . خواستم جزوه درس اول رو فردا تحویل بدم ، تا الان که دستم تو پوست گردو  مونده . اما فردا صبح وقت دارم باید تمومش کنم و بدم ادیت نهایی رو داداشم انجام بده . 


راستی راستی یه چیزی چند روزه میخوام بگم ... نشد 

الان یادم اومد .

همش به این فکر میکنم که عمرم تو کار هدر رفت و مفید نبود فقط چون بیمه و حقوق ندارم . اما یادم میافته که من شاید تا قبل چهار سال پیش دوستای خوب و تحصیل کرده و دلسوز زیاد نداشتم . یا خیلی صمیمی نبودیم . کسی نبود چیزی یادم بده یا تلنگری بزنه یا حتی تشری . 

منم همه عمر رو فقط به همون زمان توجه کردم که همین هم کافیه و پیشرفت نکردم . حتی تغییر شخصیتی نداشتم . 

اما به جرات میتونم بگم ، شما خییییلی زیاد رو من اثر داشتید . خیلی از حرفاتون جرات و اعتماد به نفس گرفتم و میگیرم . شما باورهای منو عوض کردید . یعنی اگه چند سال پیش اینجا اینقدر دوست خوب داشتم حتما حتما زندگی کاری م جور دیگه ای بود . 

ولی دیگه افسوس فایده نداره . باید به جلو نگاه کنم و همه تلاشم کنم که پیشرفت کنم و تو یه نقطه نمونم . 


یه کلاس هشتم دختر و پسر البته جدا ، هم برای پنجشنبه ها بم دادن . اگه اینم تشکیل بشه . میشه دوتا نهم و دو تا هشتم . 

یه دونه هم زبانکده سخن دارم که اونم قراره یکی دیگه بم بدن درطول این هفته . تایمم پر بشه خیلی عالی میشه . ترجیح خودم همکاری بیشتر با قلم چی هست ، هرچی باشه چندین ساله هست و میمونه . 

از بخش مالی شون زنگ زدن و ازم خواستن یه سری مدرک تحویل بدم . فردا صبح یادم نره که ظهر باید ببرم بام . 


تصمیم گرفتم یه دوره تخصصی زبان با یه استاد عالی تو تهران بگیرم ، اینقدر منتظر موندم حالا خدا رو شکر خوردم به یه تخفیف خوب . البته بازم برای من گرونه ولی ارزشش رو داره . باید فردا پول واریز کنم که اسمم برای آذرماه رزرو بشه . شاید یه مدت تو خرج و بدهی بیافتم اما دروغ نباشه ته دلم یه نوری هست که میگه اوضاع مالی درست میشه . امیدوارم  دلم گولم نزنه و توهم نزده باشم 


دیگه اینکه دوز اول سینوفارم رو زدم و شکر خدا مشکلی نداشتم . 

شب بخیر .



درخت نباش ..

صبح خیلی قروقاطی نوشتم . آخرش یادم افتاد که اصل حرف رو نزدم . 

اینکه گفتم کجا بدنیا بیای خیلی رو زندگیت و شخصیتت تاثیر داره ..  

و خواستم بگم من این همه سال تو این زبانکده کار کردم ... چرا هیچ وقت به این فکر نکردم که میتونم جور دیگه ای هم کار کنم .. مثلا برای آیلتس  یا  تدریس کنکور... اما به محض اینکه وارد قلم چی شدم ، یه هدف جدید پیدا کردم ، یعنی کل روز و شب درحال بررسی کتب و کانال های مختلف هستم . 

دنبال کتاب های زبان انگلیسی  دبیرستان  هستم گیرم نیومده ، حتی تو دیوار و شیپور .. دسته دو هم بود اوکیه .. چون من باید از پایه ۱۰ شروع کنم به ارزیابی محتوای کتاب و بررسی تکنیک های تست زنی . 

پی دی اف ها رو دارم .. دیگه اگه گیرم نیاد مجبور میشم کپی کنم . 

یه کتاب هم برای زبانکده سخن جدید میخوام که از دیجی کالا قیمت مناسب تر پیدا کردم . 


آره داشتم میگفتم ، به محض تغییر محیط ، یه هدف جدید و انگیزه درون من ایجاد شد .. تو شرایطی که فکر میکردم دیگه کار خیلی مهمی ازم برنمیاد .  پس ببینید چققققدددرررر مهمه کجا بدنیا بیای و کجا زندگی و کار کنی . کجا سیگنال پیشرفت وجود داره و تورو تو مدار خودش بکشه . و برعکس کجا حس کنی دیگه بیشتر از این از پست برنمیاد . 

متاسفانه این اتفاق برای من خیلی دیر افتاد ، ولی من حتی الان هم آماده تلاش کردن بیشتر هستم . گاهی واقعا خسته میشم حتی چند روز پیش ، گفتم ساره تو تا کی باید تو سر بزنی برای یه قدم جلو رفتن و یه مقدار پول بیشتر ... منم میبُرم .. منم داغون میشم . مثل همه آدما .


یعنی اینقدر دلم میخواد یه روزی بشم مدرس کنکور قلم چی . این هدف شاید به ظاهرش ساده بیاد یا حتی از اون بزرگتر هم وجود داشته باشه ، اما من دوسش دارم ، و خیلی آسون نیس اتفاقا ،  مشاوره تحصیلی  گفته یک سال باید روش کار کنی  ، هر ویدئویی که دانلود میکنم بالای یه ساعت و نیم هست و میشینم با دقت و علاقه نگاه میکنم و نکته برداری میکنم .  لازمه یه سری کتاب تست از یکی دو تا استاد درجه یک ، بخرم و کار کنم .  

از اونور هم  مرتب جزوه نویسی میکنم برای کتاب نهم که فعلا باید درس بدم . یعنی اونقدر منابع و مطلب جمع کردم که کی فرصت کنم همه رو چک کنم خدا میدونه . 

تا جایی که میتونید جاتون رو عوض کنید ، ایها الناسی که هنوز به سن من نرسیدید و شور جوونی سرمایه آینده تونه . 

من یه عمر درخت بودم و یه جا ریشه زدم . ریشه م گند زده و درخت دیگه میوه نمیده . 

ترس یکی از چیزایی بود که منو درخت کرده بود .. چیزی که این بار به خودم گفتم باید بش غلبه کنم . و خدا رو شکر که روزنه ای باز شد .