امروز خونه داداش مهدی دعوت بودیم. ما ، مکس و براید و دخمل شون ، خواهرکوچیکه زیزی و همسرش. 

دو ماشین رفتیم خونه شون. داداش کلی تدارک دیده بود. فروزان بنده خدا که توانایی انجام کاری نداره، چون دستش خیلی ورم کرده و کلا وضعیت خوبی نداره. من و خواهرم خودمون کارا پیش بردیم. 

غذا هم سه مدل از بیرون سفارش داده بود، خودش سالاد درست کرده بود. میز وسط رو پر کرده بود از خوراکی. 

با دخمل مشغول بودیم و تلویزیون و کمی حرف . 

داداش یه سری تعمیرات تو خونه انجام داده بود که خیلی قشنگ شده بود. خونه تمیز و مرتب و شیک. عملا این چند سال اخیر همه کارا رو داداشم میکنه و تا حالا ابراز خستگی نکرده. 

حال فروزان رو میبینم دلم خیلی میسوزه. 

کاش خیر و سلامتی بچرخه تو خونه شون و جون شون. 

فروزان از حضورمون ذوق کرده بود. 

خدایا براش سلامتی و بهبودی بخواه. کل عمرم داشتم دعای سلامتی برای خواهر و برادرم میکردم جواب نگرفتم، به این یکی جواب بده . 

نظرات 4 + ارسال نظر
رها یکشنبه 25 آبان 1404 ساعت 18:27

انشالله همسر برادرت سلامتیشونو بدست بیارن و زندگی به کام همتون شیرین بشه
ساره جون همیشه میخونمت ولی وقت نمیکنم کامنت بذارم برا همین اینجا می‌نویسم ‌
مشاوره صرفا همینی نیست که رفتی . من کلی عوض کردم تا یکی مفید پیدا کردم . پس با یکی که از نظر من همون اول هم دانش تجربی کافی نداشت ، ناامید نشو .
کمترین کاری که یه مشاور خوب می‌تونه بکنه اینه که تو رو آروم کنه .
قرار نیست همیشه برا همه چی راه حل پیدا بشه . بعضی وقتا لازمه فقط یکی شنونده باشه ، درک کنه و با حرفاش خستگیهاتو از تنت بیرون کنه . مرحله بعدش راه کار و راه حل هست عزیزم .
در مورد مامانت هم حتما حتما مسئولیت بده بهشون ، اصلا عذاب وجدان نگیر . توی این سن حتما باید فیزیک بدنشون فعال باشه تا از پا نیفتن. داشتیم که میگم .
راستی اون گوجه خریدنم تو دلمه باید بهت بگم، نباید می‌رفتی دوووووووسی
نه بخاطر بدجنسی ، فقط به این خاطر که این پیام عملی منتقل بشه نمیتونی و کار مهمتری داری .
از این به بعد هرکاری ازت میخوان ، قبل از انجام دادنش یکم مکث کن ، ببین آیا کس دیگه ای نیست ؟! آیا واقعا از عهده ش برنمیان ؟ آیا نمیشه عقبش انداخت ؟! و .. و .. اگه دیدی به جوابت بله هست ، پس قطعا بکش کنار . تنها زمانی انجام بده که جوابی نداشته باشی ( اثرات مشاوره ) عذاب وجدانم نگیر . چون این بهتر از غر زدن بعدش و به فنا رفتن اعصاب و روان خودت و بقیه هست

سلام رها جان
این دومین تجربه تراپی منه. این آخری خیلی برا بهتر بود چون خودمم تو تغییرات به یه حدی از پذیرش رسیده بودم . البته قبلی خیلی بام راه میومد و حتی گاهی در حد چت و خارج از تایم هم به دادم میرسید. اما بعد یه مدتی دیگه خودم دلم برا اون تراپیست میسوخت و عقل میکشیدم
نه مامانم که باید کار کنه واقعا. چون بشینه دیگه دور از جون خیلی بد میشه.
گوجه رو درست گفتی ...
من خودمم گاهی زود پشت حرف شون راه میافتم انگار خسته چونه زدنم
ولی اون سوال جواب ها جالب بودن برام
امتحان شون میکنم حتما عزیزم

شیرین ۲ شنبه 24 آبان 1404 ساعت 17:06

آرزو میکنم همسر برادرت شفا پیدا کند هر چه سریعتر

چقدر سخته برای خودش و همینطور برادرت

و چه خوب که همت کردید و دور هم جمع شدید در منزل شان ، قطعا در روحیه اش تاثیر خوبی داره. دست برادرت و همینطور خودت و خواهرت درد نکنه

خواهش میکنم عزیزم

آره امیدوارم انرژی مثبت و سلامتی باشه براش

داداشم از هیج کاری براش دریغ نمیکنه. خدایی سر سوزنی کم نذاشته
حتی وقتی بیمار نبود داداشم بهترین ها رو براش میخرید و انجام می‌داد. و ما براشون خوشحال بودیم .

مرضیه شنبه 24 آبان 1404 ساعت 00:24

انشالله. انشالله. برای دعای زن داداشتون گفتم :)

انشاالله انشاالله

نگار جمعه 23 آبان 1404 ساعت 23:00 https://javaneidardelesang.blogsky.com/

همیشه به دورهمی باشین و خوشی.
امیدوارم حال فروزان جان بهتر بشه.

ممنونم عزیزم
الهی آمین

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد