.دیروز رفتیم خونه حاجی . قبلش من رفتم قنادی و بعد همکارم با آژانس اومد دم قنادی سوار شدم و رفتیم به بقیه که دم در خونه حاجی بودن ، ملحق شدیم . یه کیسه برنج هم خریدیم . حاجی و خانمش که هر دو از شرکا و موسسین زبانکده هستن ، با هم به مکه مشرف شده بودن ، خیلی از حضور ما خوشحال شدن و سپاسگزاری کردن . هوا به شدت گرم شده . شرجی از 100 درجه هم رد کرده ، نتونستم دیروز برم بازار . یعنی یه دقیقه نشده ، خیس عرق میشی انگار زیر دوش بودی .
قبل رفتنم آقا اینا رفتن آبادان ، عروسی پسرعموم. وقتی برگشتم دیگه غذا سفارش دادیم و خوردیم . ظهر هم رفتم کار تا شب که اومدم و دوباره مشغول کار خونه شدم . صبح تا حالا هم مشغول جارو کردن و گردگیری و آشپزی بودم . و کلی ریزه کاری های دیگه . اینجور مواقع به کارای شخصی خودم اصلا نمیرسم مثل مو شونه زدن یا خوردن آب یا خوردن قرص روزانه م . صبح دو ساعتی برق رفت بین 6 تا 8 . بدخواب شدم حسابی . دیگه وقتی اومد چرتی زدم و 9.30 از جام بلند شدم و رفتم سراغ آماده سازی صبونه و تدارک ناهار . زرشک پلو پختم و خوردیم جاتون سبز . به بچهها گفتم امروز رو خارج از قواعد زندگی کنیم . کولر خاموش نکردم فکر کننننن. چون هر روز چند ساعتی خاموش میشه . من باشم اصلا خاموش نمیکنم . بچهها پا تلویزیون فیلم خارجی نگاه میکنن ، منم الان تو آشپزخونه م . صندلی گذاشتم و نشستم جایی که مستقیم هوای کولر بم میخوره . امروز که آقا نیس میتونم بیشتر هوا بخورم .
نمیدونم عصر میان یا فردا صبح. همیشه که میرن ، منو تو بلاتکلیفی میذارن . بارها هم به مامانم تذکر دادم که یه خبری بده میاین یا نه ، اما فایده نداره . این روزا هروقت فرصتی پیش میاد یه مداد میگیرم یه چهره یا یه آناتومی میکشم نمیدونید چه لذتی داره . راستش همش دلم میخواد دست به کار باشم . اما نباید نباید نباید به دستم فشار بیارم . کار اضافی ممنوع ساره خانم .
سلام عزیزم چه جالب که برنج بردین براشون
بابای ما یه دقیقه هم رها مون نمیکرد که خدای نکرده راحت باشیم
حالا جای شکرش هست اقا میرن سفر شما یه نفس بکشی
آقای ما هم خیلی زود دلتنگ مون میشه .
تبارک الله احسن الخالقین
خدا را شکر که یه نفسی کشیدید
ما اینجا کلا شرجی نیستیم و هوا هم گرمای هوای شما را نداره و همش داریم از گرما غر میزنیم...
ممنونم. اینجا افتضاح گرمه دختر .