نقد سریال های ماه رمضان

سریال های ماه رمضان امسال از نظر من نه جنبه معنوی ماه رمضانی داشتن و نه حتی جنبه عامیانه پسند . منظورم اینه که اولا تو سریال ها همش دعوا و نفرت و جنگ و دعوا بوده و دوما اینکه مثلا سریال بچه مهندس انگار تو برنامه کودک و نوجوان پخش داره میشه . مناسبت ماه رمضانی و سنی برای مخاطبین روزه دار نداره .

اما من از بین این سه شبکه سریال بچه مهندس رو بیشتر دوست دارم چون بچه تو فیلم هم از نظر ظاهری هم طرز حرف زدن و حتی نگاه کردن و همه چی شبیه بچه خواهر منه . همون که قبلا بارها حرفش رو زدم . به عشق بچه خواهرم بچه مهندس رو نگاه میکنم . و بیشتر شب ها به حال این بچه بغض و گریه کردم . مخصوصا دیشب که این بچه تنهاتر شد بخاطر مردن مامان صدیقه ش . جگرم سوخت . دلم میخواست کنارم بود و کلی بغلش میکردم . اصلا زندگی مون سرتاسر شده ناراحتی . یه فیلم هم که پخش میشه همه بدبختی ها رو سر یه نفر آوار میکنن . انگار رسم خنده از میون مون رفته . سریال اول رو خیلی برام مهم نبوده و چون مشغول ظرف شستن و نماز میشم نگاه نکردم و دورادور فهمیدمش.  سریال آخر که دیگه نگو و نپرس. آخوندی که اینقدر داد و بیداد میکنه و اینقدر کم تحمل و همه عوامل همه شون از اول فیلم تا آخر به هم میپرن و هیچ کدوم عین یه آدم بزرگ رفتار نمیکنه .

واقعا چرا این همه هزینه و وقت اینطور هدر میره . و از سه تا فیلم حتی یکیش حال کسی رو خوب نمیکنه .

از سریال های ماه رمضونی سریال دردسرهای عظیم  سریالی که جواد عزتی و الناز حبیبی یه بچه رو دستشون بود  . و اون سریالی که سالها پیش پخش شد . اسمش گمگشته بود و آتیلا پسیانی تو دو نقش بازی کرد خیییلی قشنگ و به یاد ماندنی بود .

اندر احوالات این روزها


حال این روزام بازم قاطی و خراب شده . نسبت به گذشته ثبات حسی کمتری دارم . از هوای ابری ابری ترم و بارونی . هرلحظه رعد و برق میزنم و بارون چشمام شرشر وجودم رو خیس میکنه .
الان بد نیستم . 

امروز تو کلاس یوگا از حرفای مربی به این سوال رسیدیم که آیا با خودتون آشتی کردید . همه گفتن بله . یکی هم گفت من هیچ وقت با خودم قهر نمیکنم که فکر آشتی باشم . این بار من تظاهر نکردن و گفتم نه نمیتونم با خودم آشتی کنم و نتونستم جلوی اشکام بگیرم . اما بیشتر از اون توضیح ندادم . مربی م که تا حد زیادی به من و مشکلات و حتی خانواده م آشنایی داره ، گفت حرف بزن کمی خودت سبک کن . گفت اگه آشتی نمیکنی با خودت پس چرا اینجایی . منم گفتم چون در حال دست و پا زدنم . دست و پا زدن برای کمی بهتر شدن . از جوابم خیلی خوشش اومد و گفت خب این یعنی یه چراغ روشن . و یه سری حرفها زد بطور عمومی که منو سبک کنه . منم ای بهتر شدم .

یه کلاس اضافه تر گرفتم روزای زوج . کاری که 12 سال جرات نکرده بودم بخاطر آقا انجام بدم . ولی از آنجایی که حقوقم زیاد نشده تصمیم گرفتم کلاسای بیشتری بگیرم . البته پیشنهاد از سمت زبانکده بود که همکاری بیشتری کنم . منم فکرام کردم گفتم حالا که تابستونه و روز طولانی،  فعلا کلاس بگیرم تا زمستان هم خدا کریمه . اگه دیدم سختمه نمیگیرم.  فعلا روزای زوج تا 8.30 سر کلاسم ده دقیقه هم تا برسم خونه میشه 8.40.  حتی برای صبح هم بم پیشنهاد شده اولش گفتم یوگا دارم نمیرم . بعدش فکر کردم اگه کلاس باشه موقت فقط تابستون میتونم استفاده کنم که پول بیشتری دستم بیاد   آخه واقعا هزینه هام زیاده   . گاهی میگم دیگه نمیتونم پرداخت کنم . اینو نرم اونو نرم . ولی دلم نمیاد ترک شون کنم . فوقش اگه کلاس داد یه مدت یوگا نمیرم . یا اگه بشه یه جابجایی مناسبی انجام بدم که به دوتاش برسم . حالا ببینم چی پیش میاد .


حال ماهی م خوب شد . خیلی خوشحال شدم راستش هیچ کار خاصی براش نکردم . فقط نگاش میکردم و میگفتم خوب شو خوب شو .

از شدت گرما کاکتوس م رو دادم به شوهرخواهرم که تو باغچه شون کنار بقیه گل و گیاه های خودش ازش مراقبت کنه که پیشم نمیره . اما دلم براش تنگ شد .


یه چیز دیگه هم میخواستم بنویسم الان یادم نمیاد ....

نتیجه مذاکرات

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

روزهای زنده بعد از تعطیلی

امروز حالم خیلی بهتره . با اینکه بیرون رفتم کلاس نقاشی تو گرما رفتم و اومدم . با اینکه استادم از کارم ایراد گرفت و هی رفع ایراد کردم . با اینکه بش گفتم طرحم خیلی پرکار و از کار طولانی مدت خسته میشم . اما حالم خیلی خوبه .

رفتم تند و تند یه سری چیزا برا رژیم درمانی سردردم خریدم.  یه رژیم سنتی گرفتم برای درمان سردردهام.  سخته ولی میخوام برم تو چالشش.  حتی گفته ناهار نخور که شام بخوری ، شام مفصل . یه سری دمنوش و صبونه های متفاوت رژیمی .

ظهر هم میرم سر کارم .


تعطیلات

خانم معلم : بچه ها تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟ ؟؟؟

خانم اجازه : خیلی خسته کننده و طاقت فرسا بود .

خانم اجازه: پدرمون از صبح تا شب غر میزد ، با صدای بلند بلند عطسه میکرد . با صدای خیلی بلند بالا سر من و مامانم فاتحه و دعا میخوند که نذاره بخوابیم. 

خانم اجازه :  من تعطیلات رو دوس ندارم .

خانم معلم : چرا عزیزم چرا تعطیلات دوس نداری ؟

خانم اجازه:



خدا صبر دهد به ازای هرچی که گرفته.


مثل پازلی شدم که هیچ کدوم از تکه هاش با هم جفت و جور نمیشه . هرچیزی رو میخوام کنار هم بذارم جور درنمیاد.  واقعا نمیدونم چرا اینقدر حالم بده . اینقدر کم صبر . اینقدر غرغرو.  اینقدر بداخلاق.  تعطیلی زجری داشتم . همش میگم شاید روزه داری م تموم بشه بهتر بشم . آخ که چی بگم از روزه هام . که میدونم چقدر از معنویت عقب موندم . چقدر سختی تشنگی و گرسنگی و گرما کشیدم بدون هیچ صبر و ایمانی.  اصلا گاهی حس کردم هیچ اتصالی بین من و خدا نیس. 

یه وقت به ادامه زندگی و پذیرش واقعیت های تلخ زندگیم فکر میکنم یه وقت هم به عسل و جوش شیرین .

چرا همه میگن تحمل کن . چرا همه میگن فقط تو مشکل نداری همه دارن .

ولی به دل مهربون تون قسم هیچ خونه ای مثل خونه ما پر از گره های کور نیس . هیچ خونه ای چند تا مریض و یه پسر دختر بخت بسته و یه پدر .... نداره . اگه هر کس هم مشکل داره فقط یکیش داره و روی رفع اون تمرکز میکنه . اما ما دیگه موندم کدومش رو از خدا بخوایم و به کدومش اولویت بدیم . حتی مادرم با همه صبر و دل بزرگیش به ستوه اومده میگه تا کی .

بازم ببخشید که تلخ شدم . که شیرینی م کمتر دیدید و حس کردید . من شرمنده حال بد خودم هستم . اگه خواستید دیگه منو نخونید ناراحت نمیشم . منم بودم خسته میشدم ازین همه مطالب غمگین و پر از ناله .

نمیتونم خودم رو به همین چیزا قانع کنم . من یه زندگی بهتر میخوام . بخدا دارم از خودم متنفر میشم ازبس بددل شدم . از فرط بیزاری نسبت به زندگی،  تحمل همه چیز برام سخت شده .

این چند روز از شدت ضعف بدنی و روحی حتی نقاشی هم نکردم باورتون میشه؟ کلی برنامه ریخته بودم که از تعطیلی برای جلو بردن کارم استفاده کنم . اما اصلا نشد . حالش نبود .

از خوبی های این چند روز نیم ساعت اضافه تر خوابیدن بود و یه ماکارونی خیلی خوشمزه ای که دیشب که آقا اینا افطار دعوت بودن و من پختم ...  و ..... همین دیگه . همین ها بود فقط .

راستی امروز هم فیلم آینه بغل رو نگاه کردیم . خیلی قشنگ بود و خیلی خندیدیم. وقتی میخندم خودم تعجب میکنم .

منو ببخشید .


راستی ماهی عیدی ها رو من مراقبت میکنم این چند ماه.  اولین سالیه که اینقدر موندن . اما الان حال یکی شون انگار خوب نیس . دم باله و رو بدنش کبودی های آبی و قرمز رنگی هست که خیلی ناراحتم کرده . تو نت نتونستم چیزی راجب این قضیه پیدا کنم . اگه تجربه ای دارید بم بگید .

فردا صبح میرم کلاس نقاشی . هفته پیش شنبه کنسل شد. کلی عقب افتادم .