دخمل مون یک سال و دو روزه شده .
فردا میخوایم تولدش بگیریم.
قربونش برم اینقدر شیرینه خدا حفظش کنه .
عمه ش هم نمیدونه چی بپوشه.
کلییییی برگه برا تصحیح دارم.
و کلی کار برای امروز و فردا.
یکی از لذت های جدیدم اینه که هی اپ علی بابا باز میکنم و پروازها رو چک میکنم.
دارم به این فکر میکنم که چقدر قبلا اینجا از همه چی مینوشتم. حالا نهایتا هفته ای یه بار میام یه چیزی خلاصه یا تیتروار مینویسم میرم.
که اگه بخوام وقت و حوصله بذارم حرف برای گفتن هم کم نیس.
اما بخاطر مشغله های خیلی زیادم که حتی پیام های تلگرام رو حتی نمیرسم بخونم یا اینستاگردی کنم، نمیام اینجا چیزی رو به جزئیات بنویسم.
الکی الکی از صبح تا بعضی شبا یک شب گیر کارم.
یعنی عملا یه روزایی اندازه دو روز من کار میکنم.
این مدت هم امتحان پیش نوبت و نوبت اول بوده. بعضی خصوصی ها رو تو کانکس برگزار میکردم و چقدر سرد بود ولی تحمل کردم.
اینقدر تکرار آزمون و جبرانی داشتم که خسته شدم.
پنجشنبه جمعه ها هم هر کی هر کاری در طول هفته نکرده میندازه گردن من . و هرکس هر کاری میتونسته انجام بده هم انجام نمیده میندازه گردن من. یعنی حالم گرفته ست که میخوام امروز برم ریخت و پاش آشپزخونه رو جمع کنم.
برم که بسیار کار هست در انتظار.
من دو سه هفته ست که با تعطیلی آخر ماه دارم نگاه میکنم که سفر شیراز رو اوکی کنم .
آخه چرا شانس من اوضاع به هم ریخت .
چرا جور نمیشه.
چرا هیچی درست نمیشه.
چقدر عصبی و ناراحتم.
یه سفر به دل من موندههههه.
عهههههه.
از لحظه ای که این فیلم رو نگاه میکنم ...
دلم دو دستی گرفتم و میگم وای جواد واییییی.
یعنی جواد عزتی تو این فیلم دلمو خون میکنه باش بسکه نگرانش میشم.
ولی دوس دارم کنارش باشم