دلتنگ او که نیست ...

دلم میخواست بودی و برات عشق میساختم و خاطره رنگ آمیزی میکردم 

نفس نفس کنارت زندگی میکردم 

با هر نفس یه شکرانه بابت این هدیه به جا می آوردم 

برای دیدنت لحظه شماری می کردم 

و برای تولدت عاشقانه میرقصیدم 

برای نبودن هات دلتنگ میشدم و بهونه گیری میکردم عین یه دختر بچه 

دلتنگت میشدم و میگفتم خیلی دوست دارم 

و همه اینها توهم خیال منِ و تو نیستی 

تو 

تو 

تو 

و 

من 

من 

من 

بسیار دلتنگ همه نداشته ها و دلتنگ همه آرزوها 

و میشد دفتر جور دیگه ای برگ بخوره 

و میشد خدا مهربان تر بود 

رحیم تر بود همانطور که همه وصفش میکنن

و میشد من خوشبختی رو مزه مزه کنم و عین شکوفه های بهاری هر روز رشد کنم و جوونه بزنه تو دلم 

دلم میخواست وصفت کنم به زیبایی ، به مجنون بودنت و به شیدایی خودم 

و امروز من دلتنگ تو هستم که نیستی ... 


نظرات 4 + ارسال نظر
غزل سپید شنبه 5 تیر 1400 ساعت 00:37

ریحانه چهارشنبه 2 تیر 1400 ساعت 18:56

آخی عزیزم
بیا فکر کنیم بهترین ها در انتظارمونه. بیا فکر کنیم روزهای روشن چشم انتظارمونن.
و همین خورده عادتهای کوچیک کوچیک که ایجاد میکنیم، راه رسیدن بهش هست. همین خورده عادت هایی که تو داری توی خونه ایجاد میکنی جهت قدرشناسی بیشتر و احترام به خودت

باشه ریحانه جون سعی میکنم عزیزم ممنونم
امیدوارم مسیر جلو سبز و پر از خبرهای خوب باشه

تیلوتیلو چهارشنبه 2 تیر 1400 ساعت 09:55 https://meslehichkass.blogsky.com/


توکل بر خدا
میشنوه
میبینه
صبوره...

ممنونم عزیزم

Noruzi سه‌شنبه 1 تیر 1400 ساعت 21:48 http://Batomusic.blogsky.com

دلنوشته خواندنی و خیلی زیبا

ممنونم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد