تو زندگی مفاهیم ارزشمند زیادی هست که در ظاهر کلمه معنای بسیار بسیار والاتری دارن ...
مثل عشق
مثل آرزو
مثل امید
اگه عاشق نشی و از دنیا بری یه جوری قافیه رو باختی ، یه موجود نباتی بودی که خوردی و خوابیدی و رشد فیزیکی فقط کردی ، اما نفهمیدی عشق چیه دوس داشتن چیه . نفهمیدی بخاطر عشقت زندگی کردن چیه . نفهمیدی براش مردن چیه .
و اگه آرزو نکردی هم یعنی زندگی نکردی ، رشد نکردی و حرکت نکردی به سوی آرزوت. و دنیا رو قشنگ تر متصور نشدی برای خودت . سرت رو عین کبک کردی توی برف که هرچی دارم کافیمه و آرزوی بیشتری ندارم .
و اما امید ... امید برای من همیشه یه نیروی محرک خیلی قوی بوده، شاید گاهی گمش کردم اما زود یه جای دیگه پیداش کردم. و همیشه امید بوده که توان قدم برداشتن به سوی همون آرزو و عشق رو داده . انگار قوی تر از اون دوتاست تو وجودم .
امید عین پسر منه . شاید اگه پسردار میشدم یکی از گزینه هام برای نامگذاری، امید بود . امیدی که باعث بشه ماهیت پسرم هم همیشه امیدوار بمونه و برای عشق و آرزوش حرکت کنه . و من این پسر لوس مامان رو خیلی دوست دارم .
و چه مامانی میشم من فقط خدا میدونه .
از بحث دور نشم که بحثی هم درکار نیس . میخوام بگم من باز هم از امید کمک گرفتم که سرپا بشم و راه برم . ولی گاهی امید زیادی و زل بستن به یه روزنه که نورش تو چشمم رو میزنه ، ممکنه جوری منو بکوبه زمین و از اون مستی خارج کنه که همه وجودم رو تکه تکه میکنه و میریزه بیرون از خودم . عین کورتاژ جنین و دردی که مادر بیچاره میکشه.
تکه تکه ، آره تکه تکه و با درد زیاد ، هر قسمت وجودم رو میکنه و میندازه دور . قلبم رو اول از همه چنگ میزنه و با خشونت از رگ و ریشه جدا میکنه و بعد عقلم رو به زوال میبره و بعدش دیگه دست و پایی نمیمونه .. همه رو نابود میکنه . وای که چقدر درد داره . و من عین این مسیر رو بارها و بارها رفتم و ضجه زدم به حال غریب خودم .
و چقدر این روزها دستم به پای خدا بسته شده ، فقط خود خدا میدونه .
روزها رو معمولی سر میکنم و گاها یه اتود دستی میزنم برای تمرین اون کلاس جدید که ثبت نام کردم .
هنوزم نمیخوام تابلوی جدید شروع کنم .
و کلاس های آموزشگاه خیلی برام سخت شده و چشم هام خیلی اذیت میشن و واقعا حجم فشار کلاس های آنلاین رو نسبت به حضوری دارم حس میکنم . این یه سال کار مجازی خیلی فشار زیادی رو تحمل کردم و دیگه انگیزه کار ندارم . تنها دلیلم از سرکار رفتن فقط تو خونه نموندن زیر فشار مضاعف آقا بودن هست ، وگرنه حتی پولش دیگه برام ارزش نداره دربرابر زحمت و زجرش.
یه ترجمه هم داشتم که دو روزه نشستم و تمومش کردم . آقای مشتری این بار توقع داشت که کار رو با فرم شرکت انجام بدم . اگه کسی نمیدونه فرم شرکت چیه ، باید بگم که از اونجا که اینجا صنایع و شرکت ها زیادن و اکثرا شرکتی هستن و شرکت امتیازهای زیادی به پرسنل میده ، مثلا استفاده از باشگاه های ورزشی و رستوران ها و زبانکده ها و و و و و و ، هزار جور امتیاز دیگه . که شرکتی ها ظاهرا برای نفس کشیدن شون هم از محل کارشون گرنت میگیرن و نباید از دستش بدن . حالا ایشون میگفت بیا فرم شرکت میدم تایید کن تا من پولش از شرکت بگیرم حالا اون اصرار من انکار .
یعنی من بعد دو ماه برسم به پول ترجمه. دیدم خیلی پیله ست ، با اینکه رئیس مون معرفی ش کرده بود ، رودرواسی رو گذاشتم کنار و گفتم آقا من ۱۶ سال تو این زبانکده کار میکنم سه ماهی یه بار حقوق میگیرم ، همه خورده درآمدم همین ترجمه های چند ماهی یه بار هست که یه پولی بیاد دستم و خرج تو جیبم دربیاد . من نقد کار میکنم و نمیتونم منتظر ۱۰۰ تومن یا ۲۰۰ بمونم تا دو ماه . به هیچ رقمه راضی نمیشم و دنبال یکی دیگه بگردید که گرنت تون هدر نره . قرار نیس من جور بکشم که . عین همین حرفا رو بش زدم و بعد بش گفتم خب شما برای اینکه گرنتت نسوزه پول نقد رو بده من بعد دو ماه پول شرکت رو از رئیس من بگیر . گفت روم نمیشه به رئیس تون بگم . مشتری و رئیس مون همکار و دوست هستن . البته بعدش من فهمیدم . ولی این آشنایی اصلا برام مهم نبود . از خدام بود بره حرفام به رئیس م هم بگه . بش گفتم من ۱۶ سال هشتم گرو نهم هست . حالا ترجمه هم بدم بره تا ۳ ماه منتظر پولش بمونم ؟ خیلی جدی شده بودم و شاید کله خر . بش گفتم برید به رئیس بگید خانم فلانی اینجوری گفته و شما بعدا پول به من بدید . یعنی پیشنهاد از سمت من باشه که آقای مشتری تو رودرواسی با رئیس نمونه و بدبخت گرنتش نسوزه . اونم دیگه شل کرد و گفت باشه باشه . به نیم ساعت نکشیده فایل ترجمه فرستاد و قیمت پرسید و پول رو واریز کرد ۱۳۲ تومن .... که براش فقط کار رو انجام بدم . منم انجام دادم .
دیگه برای کار رودرواسی نمیکنم بسه دیگه .
کارایی میکنم که خیلی احتیاج به حس و علاقه ندارن ، مثلا طراحی سوال برای ترم جاری .
وقتی اومدم قرار نبود و حس اینقدر نوشتن رو نداشتم . ولی پیش تون خوشِ .
اولش که وبلاگ باز کردم گفتم یه چیزی بنویس این خواننده هات از چشم انتظاری دربیان ولی بعدش طولانی شد . ببخشید.
ازبس شما خوبید ، میام دلم نمیخواد زود برم .
خیلی دوستون دارم همه تون رو . تک به تک .
مرسی که اینقدر به من لطف داری. هی میخواستم تو واتساپ برات ویس بزارم، هی نشد. همیجا بگم تا بعد انشالله بتونم ویس هم بزارم.
منم کلی ازت چیز یاد گرفتم. مهربون بودنت. با گذشت بودنت. پرتلاش بودنت و ...
راستی یه وبلاگ زدم. هاها. اینم یکی دیگه از خوبیهات. منم ترغیب شدم وبلاگ بزنم.
به به عزیزم
چه خوب برم ببینم چی نوشتی جوون .
قربونت
سلام




کار خوبی کردین
مشتریه پرروووو
روزتون مبارک خانوم
سلام عزیزم
ممنونم
سلاممم، چطوری عزیزم؟
روزت مبارک خانوم معلم عزیز دلم
به به، کیف کردم. کیف کردم از خوندن و دیدن این سارهی جدی و شجاع و با جسارت!
کلا زن هایی که از حقشون بلدن دفاع کنن من رو به وجد میارن. بهت افتخار میکنم.
همیشه همین طوری باش. و همیشه هم برامون بلند و بالا بنویس خیلی قلمت قشنگه عزیزم
سلام عزیزم تو خوبی
ممنونم از تبریکت
آره دیگه از یه جایی به بعد یاد میگیری نذاری هرکس و ناکس حقت بخوره .
چشم عزیزم
کارای شما واقعا ارزشش بالاست زحمت زیادی می کشی از چشات مایه می زاری
ممنونم محبت داری عزیزم
وااای رفتارت عااالی بود با مشتری. عجب آدم بی فکری بوده. لامصب تو الان پول را بده به مترجم، دو ماه دیگه شرکت بهت پول داد خودت بردار. عجب ها!!!! خیلی پررو هستن واقعا
آقا باور کن همش دارم فکر میکنم چه کنم که کمکت باشم. ولی چیزی به ذهنم نمیرسه جز همون خورده حرفها که برات میزنم. بهترین ها را برات آرزومندم.
قربونت عزیزم
من شستمش. خیلی چیزا از تو یاد گرفتم شاید همین جرات حرف زدنم رو ریحانه باور کن بیش از اونچه فکر کنی به من کمک کردی . و من کاش میتونستم کمکی به دلت بکنم .
عزیزمی
سلام عزیزدلم
خوب کاری کردی
توی کار و کاسبی رودربایستی را باید گذاشت کنار
سلام تیله جان خوبی
چقدر جات خالی بود