جلسه ششم مشاوره

امروز جلسه ششم مشاوره م  اوکی شد . ساعت ۱۱ صحبت کردیم راجب  اون تکلیف ۱۵ سال بعد ساره .


خلاصه بگم از ۱۵ سال بعدی که ساره هنوز تو خونه پدرش  داره روتین سخت زندگی رو پیش میبره .

خیلی دردناک  بود حتی خوندنش حالم رو گرفت .

دکتر خیلی ناراحت شد و افسوس خورد . 

مهمترین موضوعی که مطرح کردم اینه که تا اونموقع  من ms  گرفتم .


این وسط یادم باشه راجب کائنات  چیزی بگم .


تکلیف دوم  .  ساره یه ازدواج خیلی خوب و عاشقانه  کرده و کسی شده همسفر زندگیش که همه جوره ساره رو به معنای واقعی  می‌پرسته  و تو سختی ها کنارشه.

به دکتر گفتم من تنها و  مستقل زندگی کردن تا ۱۵ سال آینده رو هم خیلی دوس دارم ، اما دوس دارم کسی کنارم باشه  از سنگینی باری که رو دوشم هست کم کنه و من  ادامه زندگیم رو سبک تر و بی دغدغه  تر زندگی کنم . 


و یه گالری هم زدم بچه ها .


و اما درمورد کائنات 

وقتی دو تکلیف رو خوندم دکتر گفت از هر کدوم چه حسی داری . 

از اولی ترس و حال بد گرفتم ...

تا دومی رو خواستم بخونم  خیلی سریع شادی و زندگی جریان پیدا کرد تو وجودم .

گفتم دیگه ببینیم کائنات  چقدر از هر کدوم رو برام جذب میکنه . و گفتم تجربه ثابت کرده چیزای منفی بیشتر جذب شدن . 

دکتر گفت ، چیزی به اسم جذب و کائنات  نداریم ، تو انتخاب میکنی کدوم یکی پیش بره و باید تو مسیرش کارایی بکنی که بش برسی .

جریان خاله کوچیکه  رو هم بش گفتم و گفت تو انتخاب میکنی  و تو باید مسیری بری که شبیه اون نشی . 

چیزی که صبا هم بم گفته بود  و واقعا اون روز دلم رو آروم کرد و من فهمیدم که میتونم این پلن تکراری سرنوشت  رو جابجا  کنم و تغییر بدم . باید بخاطرش بیشتر مطالعه کنم ، بیشتر ارزیابی  و راه های مختلف  رو امتحان کنم .


تکلیف این هفته نامه با مامانم 

و نوشتن معیارهای همراهی با جنس مذکر هست. 

چون بحث ازدواج تو تکلیف که پیش اومد ، ایشون گفت  کاش حداقل کسی تو زندگیت بود که گاهی آرومت کنه و یا حمایت . و من از سخت گیری هام  تو این روابط حرف زدم و اینکه نمیتونم راحت ارتباط  برقرار کنم و کلا حتی با مونث ها هم دیر جوش میخورم ، مخصوصا  تو دنیای واقعی . و ایشون گفت شاید یه سری سخت گیری ها و معیارهات اساسا غلط باشن و باید بذاری شون کنار  . برای همین گفت  بنویس شون .



امروز تو مشاوره من فهمیدم که ما عزت نفس مون رو از مادر و اعتماد به نفس مون رو از پدر میگیریم و این بحث علمی هست . 

و این دو با هم فرق دارن ، من هنوز فرق شون رو کامل هضم نکردم برای همین چیزی نمینویسم  که اشتباهی پیش نیاد . 

نظرات 3 + ارسال نظر
زینب دوشنبه 22 اسفند 1401 ساعت 14:50

ساره بعد از کلی تجربه روانشناس به نظرم میاد یکی از خوبهاش نصیبت شده حتما ازش استفاده کن میدونم خودت عاقلتر از منی

آره شکر خدا بله حتما .
مرسی عزیزم

تارا یکشنبه 21 اسفند 1401 ساعت 11:41

خوب من همون کائنات رو قبول دارم . قدرت ذهنم خوشبختانه بسیار قوی هست. نشده چیزی بخوام و برام اتفاق نیفته . البته گاهی زمانش دیرتر از اون چیزی بوده که انتظار داشتم .


من فعلا مدت محدودی ایرانم .
اما مثل خودت در کار هنری دست دارم و رنگ وروغن کار می کنم.
حیف شد. اگر با این هنر اون طرف کار می کردی درآمدت بسیار بالا بود . برخی تابلوها میلیاردی فروش میره

خیلی هم عالی
خیلی خوبه که به باورت رسیدی
و راضی هستی

کاش میتونستم درآمد بهتری داشته باشم
خوشحال میشم پیج همو فالو کنیم

تارا شنبه 20 اسفند 1401 ساعت 19:27

خدا رو چه دیدی احتمال داره کائناتی که من و شما بهش معتقدیم داره کار خودش رو می کنه برخی خواسته هات از جمله زدن گالری و ...تحقق پیدا کنند.من ایران زندگی نمی کنم . تا حالا شده به مهاجرت فکر کنی ؟ اینکه در همین زمینه هنری فعالیت کنی .

امیدوارم با هر اسم و علمی ، اتفاقات خوب بیافته . مهم نیس تعریفش چی باشه مهم نتیجه اون باوره
شاید خیلی ها به جذب باور داشته باشن و واقعا جواب گرفته باشن
باور ما خیلی مهمه . اما کنار هر خواستی ، تلاشی هم هست

خوش به حالت تارا جان که ایران نیستی ، خوش به حال من که دوست خارجکی دارم
من نه والا حتی جرات فکر کردن بش رو نداشتم ، اونقدر که محدود بودن تو رسیدن به خواسته هام و حتی آرزوهام
دو سه سالی هست خیلی جزئی بش سطحی فکر کردم اما برای منی که تا شهر یه ساعت اونور هم نمیتونه بره ، خارج رفتن یه محال مطلقه متأسفانه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد