جگر سوخته

گاهی فقط یه اشاره ،

یه لقمه غذا 

جوری خنجر میزنه به عمق قلبم،  که سوزش  وجودم رو آتیش میزنه 

و جای خالی پدر رو فریاد میزنه و 

ساره منطقی میگه کاش مرگ در کار نبود .

به همین اندازه  جگرسوخته و دل سوخته ام .

نظرات 3 + ارسال نظر
مینا چهارشنبه 27 مهر 1401 ساعت 15:18

ببخشید اگه ناراحتتون میگنم ،،منتها شبیه اسیری هستید ک عاشق زندانبانش بوده‌‌ و الان ک ازاد شده نمیدونه چ جوری باید زندگی کنه،،!!!!

سندرم استکهلم
تا حد زیادی حرفت درسته ، فقط متأسفانه عاشقش نبودم اما حالا که نیس جای خالیش داره اذیتم میکنه ، وقتی هم بود خودش اذیتم می‌کرد
این تناقض حسی داره منو از درون خالی میکنه

نفیسه یکشنبه 20 شهریور 1401 ساعت 20:41

یک عمر زیر یه سقف با هم زندگی کردین الان معلومه که جای خالیش خیلی سخته
صبر و قدرت فراوان از خدا برات میخوام عزیزم

آره نفیسه جان خیلی سخته و زمان میبره .
ممنونم عزیزم

مریم شنبه 19 شهریور 1401 ساعت 09:06

سلام ساره جان خوبی از حال خودت خبری بده.ممنون

مریم جان عزیز ممنون از احوالپرسی ت . حس نوشتن نداشتم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد