امروز به کمک مامانم رفتم حمام به یاد بچگی ها . اصلا فکرش نمیکردم دوباره روزی بیاد که مامانم منو حمام بده. یه عمر کار کردم و مراقبت. حالا خودم مراقبت لازم شدم . این جریان بیشترش خیر بود برام . درسته الانم نمیذارم خیلی بارم رو دوش کسی بیافته. اما از اینکه کمی توجه دیگران و مراقبت اونا رو میگیرم برام لذت بخشه . کمی تجربه کنم که حواسشون به من هست . لازم نیست دغدغه بلند کردن خواهر برادرم رو داشته باشم فعلا .
فهمیدم خیلی کارا میتونم با دست چپ انجام بدم و مهارت جدید پیدا کنم . لباسام تنهایی عوض میکنم . موهام شونه میکنم خوبه که کوتاه کردم . و خیلی کارای ریز دیگه .حتی لباسام خودم میشورم با همون یه دست و فقط مامانم رو بند میندازه.
دیروز نمونه سوال طرح کردم با دست چپ و دادم همکارم تایپ کنه . شاگردام و بقیه تعجب میکنن چطور با دست چپ هم میتونم بنویسم .
کاش کم کم بقیه قبول کنن این قضیه رو که تو هم یه ظرفیت و توانی داری و کارها بین بقیه تقسیم بشه و بتونی بیشتر به خودت و علاقمندی هات برسی.
انشاءالله.
کم کم دارن میفهمن حالا که دیگه دستم داغون شد .
شما هم سلامت باشید عزیزم