خیلی دلم میخواد زود به زود بیام هم بنویسم هم بخونم . ولی تایپ کردن برام سخته.
خدا رو شکر دستم از عمل اذیت نیس . کارام مامانم میکنه . به جام ظرف میشوره گاز پاک میکنه جارو میکنه خواهرم و برادرم بلند میکنه . منم خورده ریز یه کمکی با دست چپ میکنم . آب میارم خواهرم دست و روش میشوره و برمیدارم. امروز مجبور شدم فرم کارم با دست چپ بشورم و انداختم رو بند به مامانم گفتم فقط صاف شون کنه . اون گفت چرا شستی ولی من دلم نمیاد اینقدر اذیت بشه . با دست چپ غذا به دهن میبرم مامانم تعجب میکنه میگه چطور میتونی با چپ بخوری ؟ گفتم این چند سال کار کردن با چپ رو هم یاد گرفتم . پای تخته با چپ مینویسم. دستخطم بدک نیست .
دلم میخواد به تفصیل از سفرمون بنویسم ولی نمیتونم. هنوز مزه ش زیر زبون همه مون هست. من و خواهر برادر تو خونه ای با اون خواهرم و شوهر و پسرش رفتیم خونه باغ دوستم که قبل از شیراز تو کوحمره سرخی. خیلی توش آرامش داشت یه حس سبک و متفاوت. خواب راحت با صدای گنجشک ها. انگار تو خونه شخصی خودم بودم از خونه آقا برام امن تر بود . هوا خوب بود و برای ناهار و شام بیرون مینشستیم. یه سگ هم بود که کلی بامون دوست شده بود و پاهام لیس میزد . سرگرم کننده بود .
شیراز هم دو روز به دکتر من گذشت دو روز هم رفتیم ستاره فارس بازار و شهربازی و سرای مشیر و بازار وکیل و بازار بین الحرمین. مانتو و کیف و شال و روسری خریدم. تو شهربازی ستاره فارس با خواهرزاده م سوار ماشین برقی شدم چه حالی داد . دلم نمیخواست پیاده شم. کلی عکس گرفتیم و حسابی بخور بخور کردیم . واقعا متفاوت و خاص بود . آخه تو سفرهای قبل همیشه آقا یا زن داداش ضدحال میزدن اما این بار نبودن که به ما خوش گذشت.
برای بیمارستان همش داداش کوچیک همرام بود بیچاره خیلی زحمت کشید . وقتی اومدم تو بحش برام غذا آوردن خودش لقمه میکرد میگذاشت دهنم . خدا بش سلامتی بده. خوبیش این بود که بستری لازم نبود و کارام روز قبل انجام دادن و روز بعد چکاپ اولیه و رفتم عمل . عمل هم بی حسی موضعی بود . دکتر ضیایی خیلی با حوصله و مهربون بود . تعویض پانسمان رو یادم داد و چون گفتم نمیتونم دوباره بیام گفت تو شهر تون بخیه ها رو باز کن . خدا رو شکر همه چی خوب پیش رفت ولی جای خالی محبت آقا همیشه خالی میمونه. و یه خاطره از بی محبتی و سنگدلی ش تو ذهنم حک شده.
راستی برای تشکر از دوستم که خونه داد رفتم یه تابلو فرش خریدم و امروز براش بردم . به هرحال 5 روز خونه شون بودیم و نمیشد بی تشکر بمونه یه تابلو فرش خوشکل به قیمت 380 براش گرفتم. برام گرون بود اما واجب و لازم بود .
چه خوب که خوش گذشته بهتون
از آقاچه توقعاتی داری عزیزم من که کلا بابا مو فراموش کردم مگه اینکه ازارش برسه
باید یه سری بیام سر فرصت حرف بزنیم تا بخیه ها کشیده بشه و دوره مراقبت بگذره .
راستش کاش همیشه مراقب هم باشیم نه فقط تو مریضی. من اگه این سالها کمک داشتم حالا اینطور نمیشدم
عزیزم خیلی نگرانت بودم. خدا رو شکر که عمل به خوبی انجام شد. خیلی خوشحالم که بهت خوش گذشته و امیدوارم همیشه سلامت باشی.
به جای آقا ما دوستای مجازیت میایم حالت رو میپرسیم. نمیشه؟ :)
داشتم به این فکر میکردم که اگر آقا محبت نمیکنه عوضش چقدر خواهر و براداری خوبی هستید شما باهم. چقدر هم رو دوست دارید. خدا رو شکر. وقتی خوندم داداشت برات لقمه میگرفت لبخند به لبم اومد. داداشای من یادم نمیاد یه بار برام لقمه گرفته باشن :دی
زهرا جان مرسی از اینکه به فکرم بودی. انشاءالله تو هم سالم و سرحال باشی. آره واقعا خدا را شکر که خواهر برادر خیلی خوبی دارم . و شکر که شماها رو اینجا دارم
سلام . خدا رو شکر که عمل راحت انجام شد امیدوارم دوره نقاهتت هم سبک بگذره . پدرت نمی دونم شاید خیلی زخم خورده و روحش خیلی آزرده است انشالله ایشون هم حالشون خوب بشه.
سلام عزیزم خوبی شما . ممنون. انشاءالله تو هم سالم و سرحال باشی
دختر مهربون خدا را شکر که هم عمل خوب بود و هم روزهای خوبی را گذروندی
خیلی کار خوبی کردی محبت دوستت را بی جواب نزاشتی
انشاله که دستت خیلی زود خوب بشه
ممنونم عزیزم سلامت باشی