امروز دیگه مجبور شدم جارو کنم . آقا چه خوشحال بود منو جاروبرقی به دست میدید. تازه گیر داده که چرا خونه ای آشپزی نمیکنی. از صبح تا شب سر مامانم و بقیه غر میزنه . امشب از اول افطار تا آخرش فقط ایراد غذا گرفت . البته همیشه همین طور ولی من امسال چون یه شبایی دیرتر میرسم راحت بودم از حرفاش .
حس بدی تو وجودم راه انداخته . ولی نمیخوام به تفصیل ازش حرف بزنم ....
فردا شب خونه داداشم افطار دعوتیم. من دم اذان سر کلاسم . داداشم گفته مرخصی بگیره منم گفتم مرخصی م برا دکتر رفتن لازم دارم ، شما برید من دم اذان با اون داداش خودمو میرسونم خواهرم هم میبریم ولی اون یکی داداشم میگه من سختمه نمیرم . البته هرسال نمیخواد بره اما اونقدر داداشم اصرارش میکنه که بیچاره مجبور بشه بره .
امروز فیلم Me before you, من پیش از تو ، نگاه کردیم خیییلی قشنگ بود . بعد مدتها یه فیلمی دیدم حس خوب بم داد . و دلم سوخت برای کل ماجرا . من کتابش رو خونده بودم و امروز فیلمش دیدم . هنوز کتاب من پس از تو ، تو دستمه و تموم نشده . ولی دارم با علاقه میخونم .
متاسفانه یه دلایل زیادی از جمله حضور آقا ، هیچ سالی از عمرم لذت شب های قدر رو حس نکردم . دعاتون میکنم با همین زبون ساده و دل شکسته م . شما هم منو فراموش نکنید.
دلم پر از حرف و آه ، اما نمیخوام بنویسم.
دارم به شکستن روتین ها بیشتر از قبل فکر میکنم . به عادی کردن چند دقیقه دیرتر اومدن و یا رب ساعت بیشتر خوابیدن ، بی محلی کردن به حرف های خنجری آقا ، شکستن نظم تو کارای خونه و حتی کارای خودم .
خسته شدم از سوال تکراری همه دوست و همکارام، که چراااا اینقدر زود میری ؟ چرا بیشتر نمیمونی ؟ مگه دیرت شده ؟ تو که بچه نیستی !!!
موندم چه جوابی بدم که ضایع نشم .
شیراز خیلی خنک بود انقدر که دم صبح پتو میکشیدم روم! در عرض ۲_۳ روز کاملا گرم شد! حالا هی میگم اوه اوه ماهشر ببین چه خبره! :|
سلام خوبی
خیییییییلی گرمه یعنی من که هنوز اولش کم آوردم بخدا . الان تو 42 درجه ست تا بیشتر هم جا داره
سلام عزیزم
یه مدته میخونمت نمیدونم چی بگم بنوعی با معلولان درارتباط هستم سختی زندگی رومیفهمم نمیتونم کاری برات کنم جز دعا کردن
البته سختگیری ورفتارهای پدرت روهم میفهمم کمابیش باهاش درگیر بودم امیدوارم فرجی بشه و خدا زودتر معجزه هاش رو روونه زندگیت کنه
بااجازه ات لینکت میکنم
درپناه خدا سلامت باشی
سلام خیلی خوش اومدی دوست من .
ممنون از لطف شما. امیدوارم برای شما هم اتفاقات خوب بیفته.
ما سفره پدرجان رو جدا پهن میکردیم چون تمتم مدت در حال ایراد گرفتن بودن بدنیست روش فکر کنین
پیش ما خودش هر چند وقت یه بار قهر میکنه ، جدا میخوره ، تو اون مدت از حرفاش راحتیم بعد دوباره برمیگرده.
سلام بر دوست خوبم
چقدر خوبه که داری تلاش میکنی
تو قوی هستی و من مطمئنم میتونی شرایط را عوض کنی
سلام خوبی ممنونم
من رفتم احیا به خاطر تو. و در تمام مدت برای تو دعا کردم. چون گفته بودی دلت میخواد بری ولی نمیتونی.
خلاصه تو امشب یه احیا رفتی
ریحاااانه نمیدونم چی بگم. کامنت خوندم از ذوق چند لحظه متوقف شدم . اگه تو زندگی هیچی ندارم اما شما رو دارم خدا را شکر میکنم.
ممنون عزیزم. انشاءالله خودت هم حاجت روا بشی