چندین سال من خواهر برادرم رو بشین پاشو میکنم . شاید فقط اینجا گفتم خسته شدم.  و این همه سال کسی نفهمید من چه میکشم و چه وزنی تحمل میکنم . حالا مامانم کم آورده خیلی زودتر از آنچه فکر میکردم آهش دراومده و از درد دستش و سنگینی خواهرم ناله میکنه . خواهرم که نمیشنوتش اما من از گوشه کنارها میشنوم که با خودش حرف میزنه میگه خسته شدم و میگه فکر نمیکردم اینقدر سنگین باشه . امروز با همین دست و مچ بند سعی کردم کمکش کنم بلند شه که مامانم امروز استراحت کنه اما نتونستم.  فقط به داداشم کمک کردم .

تو فکر ساحت یه دستگاه هستیم برای جابجایی ش اما با توجه به شرایط اتاق و کوچیکی جا ، از هرکسی برنمیاد .

نمیدونم چرا اینقدر تو خونه ما ایجاد تغییرات مثبت ، سخت  و گاها ناممکن.  کاش خونه فروش میرفت و یه جای دیگه میرفتیم با اتاق های بزرگتر که بشه یه وسیله کمکی گذاشت برا بچه‌ها. 

حالا که کارام کمتر شده ، دستم بهتره خدا را شکر.  ولی همین که کار کنم خسته میشه زود .

ولی حواسم هست که دیگه خودمو هلاک نکنم .

نظرات 2 + ارسال نظر
فرشته جمعه 3 خرداد 1398 ساعت 20:48 http://femo.blogfa.com/

لطفا به خودت فشارنیار ومواظب باش وضع دستت بدتر نشه
گاهی که خواهرم از اوضاع وتغییر توی خونه پدری حرف میزنه نظر من اینه که باید اونجا رو با بیل مکانیلی خراب کنن بعد دوباره بسازن از بس خشتت منفی بوده هیچی درست بشو نیست توش ولی خدارو چه دیدی اگه دست به دست هم بدین شدنیه

آره والا راست گفتی . از ریشه خرابه باید ویرون بشه بعد شاید بشه درستش کرد .

Reyhane R پنج‌شنبه 2 خرداد 1398 ساعت 23:31 http://injabedoneman.blog.ir/

خداروشکر که بهتری عزیزم.
باید حتما عمل بشه دستت؟ یعنی با استراحت خوب نمیشه؟

ممنونم. قرار پیش یه متخصص دیگه برم اگه اون هم تشخیص عمل داد اون موقع عمل میکنم .

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد