دوس دارم قصه تعریف کنم ...
قصه برای خودم ، نه برای خوابوندن یه بچه ...
بگم براش جون دلم بگم برات ... و شروع کنم از هرچی زیبایی براش هی ببافم و بیخیال زمان گذر کنم .
مقدمه بالا احتمال زیاد ربطی به بقیه پست نداره
خبر خوب اول ...
خبر خوب اول سال ۱۴۰۱ ... بدون اینکه از رئیسم درخواست اضافه حقوق کنم ، ایشون با کلی تشکر و تمجید ، گفتن از این ترم برای هرجلسه ۵۰ هزارتومن بت پرداخت میکنم .
من از مهر شروع کردم و ۴۰ پرداخت کردن بم و حالا ۵۰ .
چقدر خوشحال شدم که ایشون اینقدر منصف هست و بودن من براش اینقدر مهمه . که خودش اضافه کرده اونم فقط بعد حدودا ۶ ماه .
یادش بخیر رئیس قبلی دوسالی یه بار با کلی محاسبات ریاضی و حسابان و انتگرال گیری و مهم تر از همه منت ، هزار تومن اضافه میکرد.
ترجمه رو تحویل دادم زودتر از موعد ، مشتری چند ساله منه .. اما پول رو هنوز پرداخت نکرده . و اینجانب درس عبرت گرفتم که از این به بعد حتما بیعانه بگیرم مخصوصا اگه قیمت کار بالاتر باشه ، آشنا و غریبه هم فرق نداره . البته نگران نیستم و میدونم پرداخت میکنه . اما اینجور موقع ها که طرف کار سنگین میاره ، زمان کم میده ، چونه هم میزنه ، شاغل شرکت هم هست ، پسسسسس نباید برای پرداخت مشکلی داشته باشه و قبل اینکه عرقم خشک بشه باید دستمزدم رو بده . بش گفتم که من هزینه هام از این طریق تأمین میکنم و نمیخوام عقب بیافته ، ولی خب دیگه تجربه میشه .
جمعه مامانم افطار برای خیرات داشت و منم بامیه پختم و سرخ کردنی و بذار و بشور داشتیم ، و آخرش روضه خوانی از نوع پدرانه که اختتامیه مراسم مون بود.
هنوز نتونستم برای طراحی اقدامی کنم .
یادم رفته بود بگم داداشم عیدی برام هندزفری بلوتوث خرید و دیگه لازم نشد من بخرم . واقعا دستش درد نکنه . اون یکی هم عیدی نقدی خوبی بم داد .
خوش خبر باشی خیلی خوشحال شدم
قبول باشه عزیزم
ممنونم فرشته جان
از شما هم قبول باشه
سلام. خدا رو شکر. خوش خبر باشی همیشه


مرسی عزیزم
همیشه شاد و خندون باشی دختر فعال
ممنونم دوستم