چی بگم از چی بگم

دوشنبه 6 آذر 1396

تا همین الان هنوز 4 صفحه دیگه دارم که دیگه ترجمه تموم بشه . تازه فردا عروسیه و امروز ماما رفت و منم باید کلی تو خونه کار کنم . این چند روز هم همش درحال بدو بدو بودم . استراحت نداشتم . هی برو خیاط برو بازار برو سرکار. بیا خونه هی کار و کار و کار .

حالا شکر خدا که دیگه چیزی از کار ترجمه نمونده وگرنه امروز کلی از رفتن مامانم شاکی میشدم البته الانم انتظار داشتم بمونه عصر برن اما خب حرفی نزدم و رفتن. 

دیروز کیک بردم برای بچه‌های یوگا کلی کیییف کردن .

طراحی اصلا وقت نشد بکنم فقط شانس آوردم خودش زنگ زد کنسل کرد وگرنه حتما شاکی میشد که چرا کار نکردی.

امروز هم باید همه کارهای مربوط به عروسی رو بکنم .

انشاءالله خوشبخت بشن. 

فعلا تا بعد.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد