جلسه سوم پاستل

سه‌شنبه 28 شهریور 1396
نظرات (5)
سلام دختر خوبم.فقط میتوانم بگویم هزاران افرین هم بابت نقاشی های فوق العاده ات هم کیک خوشمزه ات.عزیز دلم من شش اسما سال المان زندگی کردم ولی نتوانستم المانی یاد بگیرم‌ چرا کم استعداد نبودم خانواده ام نگذاشتند اختلاف شدید بین پدر و مادرم اتشش دامان من را هم میگرفت و من هفت هشت ماه از سال را ایران بودم نه خوشی کردم نه چیزی یاد گرفتم از اینجا هم رانده و از انجا هم مانده شدم همسرم برایش بد نشد پول به خانواده اش میداد و از من طلبکار بود و خانواده خودم بدتر طلبکار بودند و میگفتند همه اش تقصیر تو هست و حتی روزی جلوی همسرم گفتند این عرضه زبان یاد گرفتن نداشت القصه هدف از گفتن این قصه این بود که به فکر خودت باش حتی یواشکی از لحظه لحظه عمرت استفاده کن زیرا تو‌مسئول خودت هستی نه دیگران.با ارزوی موفقیت برایت امروز دعا کردم.
پاسخ:
ممنونم مریم خانم . واقعا ناراحت شدم . متاسفانه بعضی از پدر و مادرها اصلا محبت بلد نیستن. چطور آدم میتونه جگر گوشه خودش رو اذیت کنه . و از خوشی ها محرومش کنه . نمیدونم چی بگم. خدا بتون سلامتی بده. بازم نا امید نشید.
چقدرررررررررر قشنگهههههه
پاسخ:
مرسی پری گل .
چقدرقشنگه عژیزم چقدربااستعدادی.واقعا برای جلسه سوم خیلی خوبه
شایدقبلنم کارکردی
پاسخ:
ممنونم فاطمه عزیز. پاستل هیچوقت کار نکردم البته فکر کنم در حد سه تا کار مداد شمعی بچه‌ها کار کردم . اما چون علاقه دارم استعداد خدادادی هم دارم با اینکه کلاس نرفتم تونستم این کارو خوب انجام بدم . استادم هم خیلی راضی و تعجب کرده میگه برا کار اولت خیلی عالی شده .
مرسی
بسیار زیبا
پاسخ:
ممنونم آوا جان
اسم آوا از اون اسمهایی هست که خیلی دوسش دارم .
عالیهههههههه
اخه دختر خوب تو که اینهمه استعداد داشتی تونقاشی چرا زودتر نرفتی دنبالش؟؟
خیلی حرفه ای و قشنگ شده.
پاسخ:
گاهی آدم خسته میشه برای انجام هرکاری بخواد دیگران رو توجیه و راضی کنه . هیچ وقت شرایط راضی کردن اینها پیش نیامد . دیگه دل به دریا زدم و بدون اینکه بگم چی میخوام رفتم . خواهر برادرم میدونن اما آقا و مادر فکر میکنن میرم زبانکده. میبینی دزد من چققققققققققدر بزرگه. ولی حالا دارم لذت میبرم . دعا کنید فقط لو نرم .
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد