X
تبلیغات
رایتل

دختر شیرینی فروش

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396
اولین سری کارهای شیرینی م کاملا فروش رفت . البته 6 تا بسته بندی داشتم که یکی یکی فروش رفتن و امروز آخری ها یکجا فروخته شد. دیگه اگه کسی سفارش بده درست میکنم براش . چون نمیتونم هزینه کنم و بعد رو دستم بمونه . تا ببینم چی پیش میاد. تجربه شیرینی بود . یاد دختر شیرینی فروش افتادم وقتی که چند روز پیش کارام بردم بازار و به چند جا نشون دادم.  بر خلاف تصورم برام کار سختی نبود . کسر شان هم نداشت . تازه به پشتکارم احسنت گفتم. البته تو بازار کسی نخرید.  و فعلا همه مشتری هام دوستام بودن.

نظرات (7)
سلام عزیزم.
منو ببخش که گاهی کامنت نمیگذارم, با گوشی واقعا سخته. ولی همش میخونمت.
خیلی کار خوبی کردی برای شیرینی پزی. همینطوری کم کم جا میفتی بین بقیه که اگر مراسمی چیزی دارن تو هستی که ازت شیرینی بخوان.
من دخترعموم مربا و ترشی و سبزی میفروشه. خیلی هم درامد داره چون خانومای شاغل خیلی ازش خرید میکنن مخصوصا سبزی شکم پری و قرمه خیلی طرفدار داره.
ببخشید زیاد حرف زدم.
دوستت دارم
پاسخ:
سلام عزیزم شما خوبی . خوشحالم کردی خانمی ممنونم از هم فکریت . اشکال نداره من خودمم با گوشی سختمه . هرجا هستی موفق باشی
ایول
چه عالی
کجایی منم مشتری ام ها
پاسخ:
سلام پروانه جان بخدا اسمت دیدم شرمنده شدم خیلی وقته بت سر نزدم از وقتی با گوشی میام وبلاگ گردی برام خیلی سخته
من درخدمتتم بی تعارف
خیلی هم خوب.
اگه میتونی به همکار و دوست واشنا بسپار که سفارش بیشتری بگیری.در هرصورت تلاشت ستودنیه خانوم خانوما.
پاسخ:
چشم عزیزم ممنون خانمی
خوشحالم که تلاشت رو میبینم
همیشه خاموش میخونمت
اگه حتی ضرر هم دادی ولش نکن چون ایده بسیار خوبی هست و مطمعن باش هر کاری اولش همینطوریه و دلیل نمیشه زود ناامید بشی و رهاش کنی
منم کار هنری رو تازگیها شروع کردم و فعلا جز آشناها خریداری نداشتم .... ولی ادامش میدم
برو که بریم
پاسخ:
ممنونم از اینکه منو میخونی منم برات آرزوی موفقیت همراه با سلامتی میکنم
تبریک می گم :)
می تونید یه پیج تو اینستاگرام یا کانال تو تلگرام بزنید برای تبلیغ!
پاسخ:
ممنونم. بله اتفاقا دارم بش فکر میکنم
موفق باشی
ناامید نشو
اونایی که اینا را میخورن حتما دوباره میان سراغت
پاسخ:
ایشالا
سلام
عالیه، منو یاد نویسنده کتاب هری پاتر می اندازی
یکبار توی روزنامه می خوندم ایشون بعد از اینکه همسرش ترکش کرد فقط یه دختر 3 ماهه داشت در یک آپارتمان اجاره ای،‌هیج ناشری حاضر به چاپ کتابش نشد و وقتی کتابش چاپ شد، این خانم با دخترش سوار قطار و اتوبوس می شد و می رفت شهر های مختلف تا به کتابفروش ها و ناشر ها چند نسخه از کتابشو بفروشه
و حالا باید ببینی چطور قبل از فروش کتابش برای خرید کتابش صف می کشن
پاسخ:
سلللاااام خوبید . کامنت رو خوندم خنده م گرفت . یعنی برا شیرینی های منم صف میکشند
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد